تبليغاتX
شوق معلمی

فوبیا، هراس یا ترس شدید پدیده ای است که به صورت آگاهانه یا ناخود آگاهانه زندگی بسیاری از انسانهای جهان را مختل می کند. این پدیده بیشتر ناشی از ترس از قرار گرفتن در موقعیتی خطرناک است و معمولا کنترل آن برای فرد مبتلا سخت و گاهی غیر ممکن است. در حدود 19.2 میلیون نفر انسان در سن 18 سالگی در آمریکا به گونه های مختلفی از این اختلال روحی مبتلا هستند که در ادامه نشریه لایو ساینس به مشهورترین آنها اشاره کرده است.

ترس از مار (Ophidiophobia):
یکی از رایج ترین فوبیاها در میان بسیاری از مردم ترس از مار است که به احتمال زیاد ریشه ای تکاملی دارد. در گذشته های دور تشخیص دادن مارها و عنکبوتها برای بقای انسان نقشی حیاتی داشته است. توانایی تشخیص مارها در یک چشم به هم زدن یکی از رفتارهای تکاملی است که به اجداد انسان در جهان وحشی ماقبل تاریخ امکان بقا داده است.

ترس از خزندگان عجیب (Entomophobia):
شاید برخی از افراد با دیدن برخی از حشرات تنها احساس چندش آوری پیدا کنند، اما این جانداران کوچک در واقع این توانایی را دارند که برخی از انسانها را به شدت بترسانند که این شدت در زنان نسبت به مردان چهار برابر است. مطالعه دانشمندان دانشگاه کارنگی ملون نشان می دهد دختر بچه های 11 ماهه به سرعت قادرند در برابر تصاویری از مارها با عنکبوتها نشانه های ترس را در صورت خود انعکاس دهند در حالی که این خصوصیت در پسربچه هایی با همین سن وجود ندارد. دیدگاه تکاملی این فوبیا بر این اساس است که زنان در دوران باستانی حیات بشر در هنگام جمع آوری غذا با چنین جاندارانی مواجه می شده اند و انقباض ماهیچه های بدن و صورت در برابر چنین منظره ای به عنوان ابزار محافظت مادر و فرزند در برابر جاندار شناخته شده است.

ترس از مکان (Agoraphobia):
در حدود 1.8 میلیون جوان 18 ساله در آمریکا از قرار گیری در اماکنی که فرار کردن از آن مشکل باشد هراس دارند. مکانها و فعالیتهایی که شامل این فوبیا می شوند آسانسور، حضور در رقابتهای ورزشی، پلها، استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، رانندگی، فروشگاه های بزرگ و فرودگاه ها برشمرده شده اند. این هراس می تواند باعث شود افراد هرگز خانه های خود را ترک نکنند، به سفر نروند و در مناطق شلوغ قرار نگیرند.

ترس از دیگران (Xenophobia):
در صورتی که صحبت کردن در برابر دیگران رنگ چهره شما را دگرگون ساخته، صدای شما را گرفته کرده و عرق از سر و روی شما جاری می کند، بدانید که نشانه های این فوبیا در شما وجود دارد. بیگانه ترسی پدیده ای است که 15 میلیون جوان آمریکایی از آن در عذابند و تنها صحبت کردن آنها را در جمع تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه خوردن و آشامیدن این افراد نیز در برابر جمع دچار اختلال خواهد شد. این فوبیا از سن 13 سالگی در نوجوانان آغاز می شود.

ترس از بلندی (Acrophobia):
یکی از رایج ترین ترسها در میان افراد است که در حدود 3 تا 5 درصد از آمریکایی ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. برخلاف تصور پیشین دانشمندان که این فوبیا را ناشی از ترسی غیر واقعی می دانستند مطالعات جدید نشان می دهد مبتلایان به این ترس، ارتفاع ساختمانها را بسیار بیشتر از ارتفاع واقعی می بینند و همین امر بر ترس آنها می افزاید.

ترس از تاریکی (Lygophobia):
برای بسیاری از کودکان، خاموش شدن چراغ اتاق همراه با بروز ترسی شدید ناشی از بیرون آمدن هیولایی از زیر تختخواب و یا از داخل کمد دیواری است. در واقع ترسیدن از تاریکی یکی از رایجترین ترسها در میان کودکان است که در پس آن تفکرات و توهمات جالب توجهی نهفته است. کودکان در تاریکی به هر پدیده ممکنی فکر می کنند و معتقدند در تاریکی دزدی خواهد آمد و آنها را خواهد ربود و یا اسباب بازی های آنها را به سرقت خواهد برد. ریشه این ترس کودکان از ناشناخته های آنان سرچشمه می گیرد و در صورت درمان نشدن تا زمان بزرگسالی نیز ادامه پیدا خواهد کرد.

ترس از صائقه (Astraphobia):
صدای مهیب رعد و برق می تواند علائمی مانند تپش شدید قلب را برای افرادی که از فوبیای رعد و برق رنج می برند در برداشته باشد و به همین دلیل بسیاری از افراد مبتلا زندگی خود را به مناطقی منتقل می کنند که از شرایط جوی آرامی برخوردار است. نکته جالب درباره این فوبیا این است که مبتلایان از ترس خود احساس خجالت داشته و آن را مخفی نگاه می دارند.

ترس از پرواز (Aviophobia):
ترسی است که در حدود 25 میلیون انسان تنها در آمریکا به آن مبتلا هستند. این افراد در دو گروه ترس، ترس از سقوط هواپیما و ترس از کابین کوچک هواپیما تقسیم می شوند. جالب است بدانید نسبت مرگ انسانها در سقوط هواپیما یک در 20 هزار است در حالی که این نسبت در مرگهای ناشی از سوانح رانندگی یک در 100 و در مرگ ناشی از حملات قلبی یک در پنج است.

ترس از سگ (Cynophobia):
حتی کوچک ترین و بامزه ترین سگهای نژاد ژرمن شپرد می توانند ترسی مهیب را در مبتلایان به این نوع از فوبیا ایجاد کنند. این ترس معمولا از احتمال گاز گرفته شدن خود فرد و یا افرادی دیگر توسط سگها ناشی می شود البته برخی تنها نسبت به سگهای شکاری و یا تازی هراسناک هستند.

ترس از دندانپزشک (Odontophobia):
در حدود 9 تا 20 درصد از آمریکاییها به دلیل ترس و واهمه از رفتن به دندانپزشکی خودداری می کنند. در صورت ابتلا به این فوبیا فرد به هیچ قیمتی حاضر به مراجعه به یک دندانپزشک نبوده و تنها در صورتی که درد امان آنها را ببرد به مطب دندانپزشکی خواهند رفت. از دلایل ریشه ای ارائه شده برای ابتلا این ترس، تجربیات بد گذشته از دندانپزشک، ترس از تزریق لثه و ترس از صندلی و مته دندانپزشکی عنوان شده اند که معمولا می توان آن را با همکاری دندانپزشک از میان برداش
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:14 توسط غلامعلي عباسي | |


در قالب داستان های کوتاه و خواندنی


درس اول :
یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف سرویس قدم می زدند
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم
منشی می پره جلو و میگه: اول من، اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم!
پوووف! منشی ناپدید میشه ...
بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من، حالا من
من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه
بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه
مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!

نتیجه اخلاقی : همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !

درس دوم :
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش
راهبه سوار میشه و راه میفتن
چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه
راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار …!
کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه
چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، بازوش رو با پای راهبه تماس میده …!
راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!!!
کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه
بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی!!!

نتیجه اخلاقی :
اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی !

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 23:7 توسط غلامعلي عباسي | |

 
تا به حال چند بار احساس كرده‌اید كه مغز شما از كار افتاده است و دیگر قادر به فكر كردن نیستید؟ این به‌ دلیل آن است كه ما نیاز داریم توانائی‌های خود را برای فكر كردن افزایش دهیم. مطلب حاضر به نكاتی می‌پردازد كه ما برای بیشتر و بهتر فكر كردن باید به كار گیریم و به آن نیاز داریم ...

1. یافتن بهترین زمان. بیشتر افراد مسن صبح‌ها بهتر می‌توانند فكر كنند و اغلب جوانان بعداز ظهر‌ها. شما چه زمانی بهتر فكر می‌كنید؟

2. خوب تحصیل كنید اما افراط نكنید. بعضی از روان‌شناسان عقیده دارند كه تحصیلات تخصصی افراطی و زیاد می‌تواند به توانایی تفكر خلاقانه آسیب وارد كند. شما اگر در رشته نویسندگی دكترا كسب كنید الزاما رمان نویس بزرگی نخواهید شد.

3. روز خود را با بهترین‌ها شروع كنید. محققین نشان داده‌اند كه مقدار كافئین موجود در یك فنجان قهوه می‌تواند به تمركز حواس كمك كند اما اگر شما مستعد اضطراب هستید بهتر است فراموشش كنید.

4. خاطرات جدید را به خاطرات قبلی بچسبانید. حافظه خود را چون دار بستی در نظر بگیرید و اطلاعات جدید را روی آن تثبیت كنید. همیشه اطلاعات جدید را به چیزی پیوند دهید و هرگز آن را تنها رها نكنید.

5. تا می‌توانید تمرین كنید. یادگیری و تمرین مداوم ذهن را تغییر می‌دهد. مطالعاتی كه روی عده‌ای داوطلب 70 ساله انجام شده نشان می‌دهد كه آموزش‌های منظم و طبق برنامه زمان‌بندی شده باعث تغییر ساختار ذهنی فرد می‌شود. به نحوی كه فعالیت ذهنی این افراد نسبت به زمانی كه 7 سال جوان‌تر بوده‌اند بیشتر است. فرد مسنی كه خوب تمرین می‌كند سریع‌تر از جوانی است كه اصلا تمرین نمی‌كند.

6. به ایده‌های خود، شانس شكوفا شدن بدهید. بسیاری از ما با توجه به توانائی‌هایمان امكان ارزیابی حقایق و تصمیم‌گیری سریع داریم. خلاقیت نیاز به آرامش و سكون دارد و اینكه به ایده‌های به ظاهر نامعقول و بی‌معنی خود در حد امکان فرصت دهیم.

7. شغلی كه باعث رشد شود و همراهی كه باهوش باشد. مطالعات انجام شده در لهستان نشان می‌دهد صاحبان مشاغلی كه نیاز به كارگیری ذهن دارد نسبت به سایر افراد از قدرت تفكر بیشتری برخوردارند. همچنین ازدواج با فردی باهوش ممكن است در شما انگیزه ایجاد كند و باعث رشد و بالندگی شما شود.

8. تجربه كنید. خلاقیت اغلب به توانائی تعدیل راه حل‌ها از جهات مختلف زندگی خلاصه می‌شود. برای مثال نوار چسب خیاطی با الهام گرفتن از خار و خسی كه به لباس می‌چسبد ساخته شده است و یا شیوه پوست كندن موز ایده‌ای برای تهیه قوطی‌های كنسروی است كه با حلقه‌ای كه روی آن تعبیه شده باز می‌شود.

9. توجه كنید. آیا تا به حال برای شما پیش آمده كه نام كسی را تا مدتی پس از آنكه او را ملاقات كردید به خاطر نیاورید؟ علت این امر ضعف حافظه نیست بلكه نداشتن تمركز است. با بالا رفتن سن باید اطلاعات را آگاهانه به حافظه بسپاریم و حفظ كنیم.

10. ورزش باعث تقویت قوای فكری می‌شود. تحقیقات گوناگون اكنون از این فرضیه كه ورزش و تمرینات بدنی اثرات سود‌مندی روی عملكرد تحصیلی دارد حمایت می‌كند. تصور می‌شود كه در هنگام ورزش اكسیژن و مواد غذایی بیشتری در دسترس سلول‌های مغز قرار می‌گیرد؛ به علاوه باعث افزایش فاكتور‌هائی می‌شود كه عامل رشد سلول‌های مغزی‌اند. ورزش فواید گوناگونی دارد و انجام آن به ‌صورت مرتب و روزانه توصیه می‌شود.

11. تازه جوئی رمز موفقیت. نقاش امپرسیونیست هنری ماتیس در سال‌های پایانی عمر خود از قیچی به جای قلم مو برای خلق آثارش بهره برد و به هنرش روحی تازه بخشید. مقایسه افراد خلاقی كه متوقف می‌شوند با آنهایی كه به خلاقیت ادامه می‌دهند نشان می‌دهد كه افراد دسته دوم پیوسته به دنبال دانشی جدید هستند.

12. شناخت عوامل بازدارنده. چنانچه در معرض عوامل مختلفی قرار گیریم كه رشته افكار ما را پاره كنند تمركز كردن مشكل خواهد بود. چنانچه كاری نیاز به دقت و تمركز زیاد دارد مثلا تهیه یك گزارش باید دو شاخه سیم تلفن را از پریز كشید و یا نوشته‌ای روی در قرار داد تا كسی در آن هنگام وارد اطاق نشود.

13. فراموش نكنید كه همیشه به دنبال كارهای مورد علاقه‌تان باشید. اخیرا روان‌شناسی هلندی مطالعاتی روی تفاوت‌های بین قهرمان شطرنج و استاد شطرنج انجام داد. او افرادی از هر دسته را تحت آزمایشاتی چون تست هوش، حافظه و تعیین میزان قوه استدلال برای حركت مهره‌ها قرار داد و هیچ تفاوتی بین افراد دو گروه پیدا نكرد. تنها تفاوت این بود كه قهرمان شطرنج علاقه بیشتری به بازی شطرنج داشت. آنها اشتیاق و تعهد بیشتری نشان می‌دهند و كلید خلاقیت آنها هم همین است.

14. ایده‌های جدید را با یكدیگر تلفیق كنید. با هیچ مطلبی سرسری برخورد نكرده و آن را با بی‌تفاوتی نخوانید. حاشیه نویسی، فكر كردن، شكل دادن و تلفیق مطالب با یكدیگر حتی اگر مطلبی كه می‌خوانید بنظرتان به درد نخور و بی‌فایده باشد به شما كمك می‌كند تا آن را به نحوی بفهمید كه در نهایت بتوانید خلاقانه عمل كنید.

15. روش‌های سریع یاد گرفتن را بیاموزید. یكی از مهم‌ترین مهارت‌های قرن بیست و یكم توانائی یادگیری سریع است؛ پس آن را در خود پرورش دهید. یاد بگیرید كه به سرعت به ایده‌های خود شكل دهید. شیوه عملكرد مغز خود را پیدا كنید تا بتوانید آن را بهتر به كار گیرید. بعضی اشخاص پس از مدتی كار فكری نیاز به استراحتی كوتاه ‌مدت و نوشیدن چای یا قهو ه دارند تا بتوانند دوباره به كار ادامه دهند.

16. همیشه برنامه‌های بلند مدت داشته باشید حتی اگر آن را هر روز تغییر دهید. نفس برنا مه‌ریزی برای زندگی خود به تنهایی باارزش است و تغییر دادن آن به ما كمك می‌كند كه چیز‌های جدیدی یاد بگیریم.

17. نگران اشتباهات خود نباشید. ممكن است در اولین تلاش خود مرتكب اشتباهات زیادی شوید اما كارتان را پیش برده و تمام كنید. اشتباهات خود را یادداشت كرده و سپس دوباره به كار بپردازید و این بار از تكرار اشتباهات جلوگیری كنید. به گفته شكسپیر تردیدهای ما خائن‌اند و با ترس از تلاش ما را از موفقیت دور می‌كنند.

18. عواملی كه در ضمن كار باعث افزایش مهارت‌هایتان شده‌اند را یادداشت كرده و گاهی به آنها مراجعه كنید تا برایتان به عادت تبدیل شوند.

19. به مسائل از زوایای مختلف نگاه كنید. چنانچه می‌خواهید مسئله‌ای را حل كنید راه‌های مختلفی را امتحان كنید و اگر راه اول را به هر دلیلی مناسب تشخیص نداده‌اید، راه دوم را امتحان كنید. ایده‌ها و تصورات را از دیدگاه‌های مختلف بررسی كنید. برای مثال آیا كسی كه در چین رشد كرده و بزرگ شده در مورد یك موضوع خاص به همان شكلی فكر می‌كند كه یك نفر در ایران؟

20. آرامش خود را حفظ كنید. خویشتنداری به شما كمك می‌كند تا منصف و بی‌طرف باقی بمانید و بهتر فكر كنید. چنانچه به بحث و مجادله بپردازید و خونسردی خود را از دست دهید توانائی خود را برای منطقی و عاقلانه فكر كردن از دست خواهید داد.

21. در جست‌وجوی حقیقت باشید. هر كسی كه خوب فكر كند قبل از هر قضاوتی در جست‌وجوی حقیقت است. از خود سؤال كنید كه آیا تمام حقایق را بطور كامل در دسترس دارید؟ آیا كمبودی در اطلاعاتتان وجود دارد كه شما را از حقیقت و یا راه حل مسئله دور كند؟

22. چنانچه در موردی شك دارید حتما سؤال كنید. هرگز از سؤال كردن نهراسید.

23. مردم را درك كنیم. آیا كسانی كه با شما صحبت می‌كنند همیشه این تصور را دارند كه باید حرفشان را به طریقی به شما ثابت كنند؟ به راستی علت این تصور آنها چیست؟

24. تجربه مهم‌ترین مرجع ماست. چنانچه مطلبی را می‌شنویم باید ببینیم آیا واقعا در زندگی ما اتفاق افتاده است یا نه.

25. همیشه به خاطر بسپارید كه بیشتر حقایق نسبی‌اند و بین حقیقت و عقیده تفاوت وجود دارد. كلمات را با احتیاط و دقت به كار برید و هیچ‌گاه خود را گول نزنید. فكر نكنید كه باید پیوسته دنباله رو مردم باشید.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 21:13 توسط غلامعلي عباسي | |

 

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.
زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن.
زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.
زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.
زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.
زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است.
زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.
زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی همان است که می اندیشی.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.
زندگی سالی است که هزار فصل دارد.
زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.
زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.
زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است.
زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است.
زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.
زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.
زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تمرین صبوری است.
زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.
زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار.
زندگی یک تعالی به قدر همت است.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن.
زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.


و چه زیبا :
مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...
 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 13:56 توسط غلامعلي عباسي | |

اگر تاكنون به ساختار آدرسهای پست الكترونیكی توجه كرده باشید، حتماً می دانید كه در همه آنها علامتی به شكل یك a به همراه دایره ای دور آن وجود دارد. این علامت به طور معمول ات ساین "At sign" نامیده می شود. اما واقعیت تعجب آور این است كه هیچ اسم و رسمی بین المللی برای آن وجود ندارد و در زبانهای مختلف اسمهای بسیار عجیب و غریبی به این علامت داده اند. بعضی از آنها عبارتند از:

هلندی: دومیمون ، دانماركی: خرطوم فیل ، فنلاندی: دم گربه ، آلمانی: میمون معلق ، یونانی: اردك كوچك ، مجاری: كرم ، كره ای : حلزون ، نروژی : دم خوك ، روسی: سگ كوچك

مسلماً شما هم اکنون با خواندن این اسم ها كلی خندیده اید. اما این اسامی به خاطر شباهت فیزیكی شان با شكل @ انتخاب شده اند، با كمی دقت متوجه خواهید شد كه خیلی هم اسم های بی ربطی نیستند. تا پیش از ابداع پست الكترونیكی علامت @ را تاجرین برای مشخص كردن قیمت واحد كالاها به كار می بردند. اما این علامت با پیدایش پست الكترونیكی معروفیت جهانی پیدا كرد. به دلیل استفاده مهم آن، حتی كشورهایی كه تا قبل از آن این علامت را ندیده بودند، هم مجبور شدند آن را به صفحه كلید رایانه هایشان اضافه كنند.

اگرچه منشأ واقعی پیدایش این علامت ناشناخته است، اما حدس هایی در این مورد وجود دارد مبنی بر این كه راهبان قرون وسطی آن را ابداع كرده اند. چون در آن زمان كار طاقت فرسا و خسته كننده حروفچینی كتابهای چاپی توسط این راهبان انجام می شد و آنها همیشه به دنبال راههایی برای كوتاه كردن نوشته ها بودند. ممكن است به نظر برسد كه
at خود به خود كوتاه است. اما در زبان لاتین و انگلیسی به وفور دیده می شود. بنابراین راهبان تصمیم گرفتند t را به صورت دایره ای دور a بچرخانند و در نهایت علامت @ را به جای لغت at درست كردند. تاجرهایی كه این علامت را در كتابها دیده بودند نیز تصمیم گرفتند آن را در كارهای خود استفاده كنند. همانطور كه خواندید با پیدایش پست الكترونیك همه چیز دگرگون شد و استفاده از @ در جهان متداول گردیده است ...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:54 توسط غلامعلي عباسي | |


شاید هر روز نام چند محله از تهران را بشنویم بی آنکه بدانیم تاریخجه ی این نام ها چی هست. البته اگر اهل تهران باشید، به خوبی میدونین که هر یک از این نامها، بخشی از تاریخ تهران رو ساخته و میشه گفت هویت تهران قدیم نهفته در تاریخ این نام هاست.

سید خندان
سیدخندان پیرمردی دانا و البته خنده‌رو بوده كه پیشگویی‌های او زبانزد مردم بوده است. دلیل نامگذاری این منطقه نیز احترام به همین پیرمرد بوده است؛ البته بعدها نام سید خندان بر ایستگاه اتوبوسی در جاده قدیم شمیران هم اطلاق می‌شده است.

فرمانیه
در گذشته املاک زمینهای این منطقه متعلق به کامران میرزا نایب‌السلطنه بوده است و بعد از مرگ وی به عبدالحسین میرزا فرمانفرما فروخته شده است.

فرحزاد
این منطقه به دلیل آب و هوای فرح انگیزش به همین نام معروف شده است.

شهرک غرب
دلیل اینکه این محله به نام شهرک غرب معروف شد ساخت مجتمع های مسکونی این منطقه با طراحی و معماری مهندسان آمریکایی و به مانند مجتمع های مسکونی آمریکایی بوده و در گذشته نیز محل اسکان بسیاری از خارجیها بوده است.

آجودانیه
آجودانیه در شرق نیاوران قرار دارد و تا اقدسیه ادامه پیدا میکند. آجودانیه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزیر قورخانه ناصرالدین شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.

اقدسیه
نام قبلی اقدسیه (تا قبل از 1290 قمری) حصار ملا بوده است. ناصرالدین شاه زمینهای آنجا را به باغ تبدیل و برای یکی از همسران خود به نام امینه اقدس (اقدس الدوله) کاخی ساخت و به همین دلیل این منطقه به اقدسیه معروف شد.

جماران
زمینهای جماران متعلق به سید محمد باقر جمارانی از روحانیان معروف در زمان ناصر الدین شاه بوده است. برخی از اهالی معتقدند که در کوههای این محله از قدیم مار فراوان بوده و مارگیران برای گرفتن مار به این ده می آمدند و دلیل نامگذاری این منطقه نیز همین بوده است و عده ای هم معتقدند که جمر و کمر به معنی سنگ بزرگ است و چون از این مکان سنگ‌های بزرگ به دست می آمده ‌است‌، آن‌جا را جمران‌، یعنی محل به‌دست آمدن جمر نامیده‌اند.

پل رومی
پل رومی در واقع پل کوچکی بوده که دو سفارت روسیه و ترکیه را هم متصل می کرده است. عده‌ای هم معتقدند که نام پل از مولانا جلال‌الدین رومی گرفته‌شده است‌.

جوادیه (در جنوب تهران)
بسیاری از زمینهای جوادیه متعلق به آقای فرد دانش بوده است که اهالی محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعی نیز توسط جواد آقا بزرگ در این منطقه بنا نهاده است که به نام مسجد فردانش هم معروف است.

داودیه (بین میرداماد و ظفر)
میرزا آقاخان نوری صدر اعظم این اراضی را برای پسرش‌، میرزا داودخان‌، خرید و آن را توسعه داد. این منطقه در ابتدا ارغوانیه نام داشت و بعدها به دلیل ذکر شده داودیه نام گرفت‌.

درکه
اگر چه هنوز دلیل اصلی نامگذاری این محل مشخص نیست اما برخی آنرا مرتبط به نوعی کفش برای حرکت در برف که در این منطقه استفاده می شده و به زبان اصلی "درگ" نامیده می شده است دانسته اند.

دزاشیب (نزدیکی تجریش)
روایت شده است که قلعه بزرگی در این منطقه به نام " آشِب " وجود داشته است و در گذشته نیز به این منطقه دزآشوب و دزج سفلی و در لهجه محلی ددرشو میگفتند.

زرگنده
احتمالا دلیل نامگذاری این محل کشف سکه ها و اشیاء قیمتی در این محل بوده است. در گذشته این منطقه ییلاق کارکنان روسیه بوده است.

قلهک
کلمه قلهک از دو کلمه "قله‌" و "ک‌" تشکیل شده است که قله معرب کلمه کله‌، مخفف کلات به معنای قلعه است‌. عقیده اهالی بر این است که به دلیل اهمیت آبادی قلهک که سه راه گذرگاه‌های لشگرک‌، ونک و شمیران بوده است‌، به آن( قله- هک) گفته شده است‌.

کامرانیه
زمین‌های این منطقه ابتدا به میرزا سعیدخان‌، وزیر امور خارجه‌تعلق داشت، و سپس کامران میرزا پسربزرگ ناصرالدین شاه‌، با خرید زمین‌های حصاربوعلی‌، جماران و نیاوران‌، اهالی منطقه را مجبور به ترک زمین‌ها کرد و سپس آن جا را کامرانیه نامید.

محمودیه (بین پارک وی و تجریش یا ولیعصر تا ولنجک)
در این منطقه باغی بوده است که متعلق به حاج میرزا آقاسی بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسیه میگفتند. سپس علاءالدوله این باغ بزرگ را از دولت خرید و به نام پسرش‌، محمودخان احتشام‌السلطنه‌، محمودیه نامید.

نیاوران
نام قدیم این منطقه گردوی بوده است و برخی معتقدند در زمان ناصرالدین شاه نام این ده به نیاوران تغییر کرده است به این ترتیب که نیاوران مرکب از "نیا" (حد، عظمت و قدرت‌) ؛"ور" (صاحب‌) و "ان‌" علامت نسبت است و در مجموع یعنی کاخ دارای عظمت‌.

ونک
نام ونک تشکیل شده است از دو حرف (ون‌) به نام درخت و حرف (ک)که به صورت صفت ظاهر می‌شود.

یوسف آباد
منطقه یوسف آباد را میرزا یوسف آشتیانی مستوفی‌الممالک در شمال غربی دارالخلافه ناصری احداث کرد و به نام خود، یوسف آباد نامید.

پل چوبی
قبل از این که شهر تهران به شکل امروزی خود درآید، دور شهر دروازه هایی بنا شده بود تا دفاع از شهر ممکن باشد. یکی از این دروازه‌ها، دروازه شمیران بود با خندق‌هایی پر از آب در اطرافش که برای عبور از آن‌، از پلی چوبی استفاده می‌شد. امروزه از این دروازه و آن خندق پر از آب اثری نیست‌، اما این محل همچنان به نام پل چوبی معروف است.

شمیران
نظریات مختلفی درباره این نام شمیران وجود دارد. یکی از مطرح ترین دلایل عنوان شده ترکیب دو کلمه سمی یا شمی به معنای سرد و " ران " به معنای جایگاه است و در واقع شمیران به معنای جای سرد است. به همین ترتیب نیز تهران به معنای جای گرم است.
همچنین در نظریه دیگری به دلیل وجود قلعه نظامی در این منطقه به آن شمیران می گفتند و همچنین برخی نیز معتقدند که‌ یکی از نه ولایت ری را شمع ایران میگفتند که بعدها به شمیران تبدیل شده است.

گیشا
نام گیشا که در ابتدا کیشا بوده است برگرفته از نام دو بنیانگذار این منطقه (کینژاد و شاپوری) میباشد.

منیریه (در جنوب ولیعصر)
منیریه در زمان قاجار یکی از محله های اعیان نشین تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن کامران‌میرزا، یکی از صاحب‌منصبان قاجر، به نام منیر گرفته شده‌است.

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:5 توسط غلامعلي عباسي | |

40 سال پیش لن كلین راك و گروهش در دانشگاه UCLA، آزمایش بر روی سیستمی را آغاز كردند كه بعدها به اینترنت امروزی تبدیل شد؛ به همین مناسب در این گزارش به مرور رویدادهای تاثیرگذار در شكل‌گیری و توسعه اینترنت پرداخته شده است.

در دوم ماه سپتامبر سال 1969 دو رایانه در دانشگاه كالیفرنیا لس‌آنجلس در نخستین آزمایش شبكه نظامی آرپانت اطلاعات بدون معنی را مبادله كردند. نخستین اتصال بین دو سایت (دانشگاه
UCLA و موسسه پژوهشی استنفورد در منلوپارك كالیفرنیا) در 29 ماه اكتبر همین سال انجام گرفت اگرچه این شبكه پس از دو حرف اول logon از كار افتاد. دانشگاه‌های سانتا باربارا و یوتاه بعدا به این شبكه پیوستند.

اما در سال 1970 آرپانت صاحب نخستین
Node ایست كوست در بالت، برانك و نیومن در كمبریج شد و سال 1972 ری تاملینسون با انتخاب نماد @ به ‌عنوان راهی برای مشخص كردن آدرس ایمیل متعلق به سیستم‌های دیگر، ایمیل را به شبكه آورد و سال 1973 نیز آرپانت در انگلیس و نروژ صاحب نخستین Node های بین‌المللی شد.

سال 1974 سالی بود كه وینت سرف و باب خوان تكنیك ارتباطی به نام
TCP را طراحی كردند كه با فراهم سازی امكان ارتباط بین شبكه های متعدد، اینترنت واقعی را به ‌وجود آورد. این مفهوم بعدا و پیش از به ‌كارگیری رسمی در اول ژانویه 1983 به TCP/IP تقسیم شد.

تا اینكه در سال 1983 سیستم نام دامنه پیشنهاد شد. ایجاد پسوندهایی مانند
com ،.gov. و edu. در اواخر این سال اتفاق افتاد و در سال 1988 یكی از نخستین ورم‌های اینترنت به نام موریس هزاران رایانه را از كار انداخت.

كوانتوم كامپیوتر سرویس كه بعدها به
AOL شهرت یافت در سال 1989 سرویس امریكا آنلاین را برای رایانه‌های مكینتاش و Apple II معرفی كرد و 1990 تیم برنز لی World Wide Web را خلق كرد كه راهی برای كنترل از راه دور رایانه‌ها در مركز پژوهش هسته‌ای سازمان اروپا (سرن) بود.

در سال 1993 مارك آندرسن و همكارانش در دانشگاه ایلینویز موزائیك را ایجاد كردند كه نخستین مرورگر وب برای تركیب كردن تصاویر گرافیكی و متن در یك صفحه واحد بود و با این نرم‌افزار كه استفاده از آن راحت بود وب به سوی جهان باز شد.

 

سال 1994 نیز آندرسن و سایرین در گروه موزائیك شركتی را برای طراحی نخستین مرورگر تجاری كه نت اسكیپ نام گرفت تشكیل داده و توجه مایكروسافت و سایر طراحان را برای بهره‌برداری از توان تجاری وب برانگیختند. دو وكیل آمریكایی نیز هرزنامه را كه تبلیغ خدمات حقوقی آن‌ها بود به جهان معرفی كردند.

اما سال 1995 آمازون درهای مجازی خود را گشود و تصویب قانونی در آمریكا كه هرزه‌نگاری آنلاین را محدود می‌كرد.

1998 سالی بود كه گوگل از پروژه‌ای كه در خوابگاه استنفورد آغاز شده بود، تشكیل شد. دولت آمریكا نظارت سیاست‌های نام دامنه را به سازمان تخصیص نام‌ها و ارقام اینترنتی (آیكان) واگذار كرد. وزارت دادگستری و 20 ایالت آمریكا از مایكروسافت شكایت و این شركت را متهم به سوء استفاده از موقعیت برتر در بازار برای محدود كردن رقابت نت اسكیپ و مرورگرهای دیگر كردند.

در سال 1999 نپستر اشتراك‌گذاری فایل را معروف كرد و جمعیت اینترنتی جهان از مرز 250 میلیون نفر گذشت. سال 2000 هم سالی بود كه رونق اقتصادی
dot-com دهه 90 با تنزل شركت‌های فن‌آوری دچار فروپاشی شد و Amazon.com ، eBay و سایت‌های دیگر در یكی از نخستین استفاده گسترده از حمله داس كه با روان كردن ترافیك غیرواقعی مشاهده سایت را غیرممكن می‌كند، از كار افتادند.

سال 2002 جمعیت اینترنتی جهان از مرز 500 میلیون نفر گذشت و در 2004 مارك زوكربرگ فیس بوك را در دانشگاه هاروارد پایه‌گذاری كرد و 2005 سایت اشتراك گذاری ویدیوی یوتیوب راه‌اندازی شد تا جمعیت اینترنتی جهان در سال 2006 از مرز یك میلیارد نفر عبور كند.

 

2007 هم سالی بود كه اپل آیفون را معرفی كرد كه دسترسی بی‌سیم به اینترنت را به میلیون‌ها نفر معرفی كرد و در سال 2008 جمعیت اینترنتی جهان از مرز 1.5 میلیارد نفر و جمعیت اینترنتی چین از مرز 250 میلیون نفر گذشت و آمریكا را به عنوان دارنده بیشترین كاربران اینترنت پشت سر گذاشت. همچنین طراح نت اسكیپ به عمر این مرورگر خاتمه داد با این حال فایرفاكس كه از این مرورگر ریشه گرفته همچنان قدرتمند است. شركت‌های هواپیمایی بزرگ به‌ كارگیری خدمات اینترنت در هنگام پرواز را شدت بخشیدند.

سرانجام سیاتل پست اینتلیجنسر در سال 2009 نخستین روزنامه بزرگ تمام اینترنتی شد و گوگل طراحی سیستم عامل رایانه‌یی رایگان مبتنی بر اینترنت را اعلام كرد و دنیای فن‌آوری همچنان در این عرصه هر روز شاهد خلق ابداعات و اتفاقات جدیدتر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:0 توسط غلامعلي عباسي | |


جمعیتی عظیم، مردی را در خیابان می‌بردند، بازوهای مرد با ریسمان بسته شده‌ بود. مرد، بلند قد و راست قامت بود، سرش را بالا گرفت و همچون پادشاهی گام برداشت.
از سیمای باوقارش آشكار بود كه او مردمی را كه احاطه اش كرده‌ بودند تحقیر می‌كرد و از آنان متنفر بود. جمعیتی که با ابراز تنفر فریاد می زدند : "به او شلیك كنید! بكشیدش، همین الآن! گلویش را ببرید! او جنایتكار است! بكشیدش!"

او افسری بود كه، در جریان شورش مردم، از حکومت جانبداری كرده‌ بود. اكنون مردم او را گرفته ‌بودند، و برای اجرای مجازات‌اش می‌آوردند.

مرد با شگفتی با خود گفت: "اكنون چه كاری می‌توانم بكنم؟ خب، هیچ کس برای همیشه پیروز نمی‌شود. هیچ كاری نمی‌توانم بكنم. شاید زمان مرگ من فرا رسیده ‌است. شاید این سرنوشت من است." با وجود آنكه ناامید بود، با خونسردی شانه‌هایش را بالا انداخت و لبخندی سرد به اسیركنندگانش زد.

فریادها ادامه یافت. مرد شنید كه فردی می‌گوید: "خودش است! همان افسر است! همین امروز صبح بود كه او به طرف ما تیراندازی می‌كرد."

جمعیت با بی‌رحمی به جلو فشار آوردند، و او را به جلو بردند. وقتی آن‌ها به خیابانی كه از اجساد مردگان دیروز پر شده ‌بود آمدند، اجساد هنوز در پیاده‌روها انباشته شده و توسط سربازان دولت حفاظت می‌شد. جمعیت خشمگین شدند. "چرا منتظر مانده‌اید؟ بكشیدش!"

زندانی روی در هم كشید و سر خود را بالاتر گرفت. جمعیت او را تحقیر كردند، اما او بیش‌تر از آنچه آن‌ها از او متنفر بودند، از آن‌ها متنفر بود.

چند زن با هیجان شدید فریاد زدند: "بكشیدش! همه‌شان را بكشید! جاسوس‌ها را بكشید! روسا را! وزرا را! اراذل را! همه‌شان را بكشید!" اما رهبر جمعیت اصرار داشت تا او را جلوتر بیاورند، درست پایین میدان شهر، جایی كه قرار بود جلوی چشمان تمام جمعیت كشته شود.

آن‌ها خیلی از میدان شهر دور نبودند هنگامی كه، در یك سكوت بی‌سابقه، گریه‌ی گوشخراش كودكی در پشت جمعیت شنیده‌ شد!

"پدر! پدر!" پسر بچه‌ی شش ساله‌ای از میان جمعیت فشار آورد تا به زندانی نزدیك‌تر شود. "پدر! آن‌ها می‌خواهند با تو چه كنند؟ صبر كن، صبر كن، مرا با خود ببر، مرا ببر."

 

داد و فریادهای مردم خشمگین در نقطه‌ای كه كودك بود متوقف شد، جمعیت از هم جدا شدند تا به او اجازه‌ی عبور بدهند، گویی كودك كنترل عجیبی بر روی مردم داشت.

زنی گفت: "نگاهش كنید! چه پسر بچه‌ی دوست‌داشتنی‌یی!"

كودك فریاد زد: "پدر! من می‌خواهم با پدرم بروم!"

"چند سالته، بچه؟"

پسر جواب داد: "با پدرم چه می‌كنید؟"

یكی از مردان از داخل جمعیت گفت: "برو خونه، پسر. برو پیش مادرت."

اما افسر صدای پسرش و آنچه را كه كه مردم به او گفتند، شنیده‌بود. چهره‌اش غمگین‌تر شد، و شانه‌هایش در میان ریسمان‌هایی كه او را بسته بود پایین افتاد. او در جواب مردی كه چند لحظه پیش صحبت كرده ‌بود فریاد زد: "او مادر ندارد!"

پسر خود را از میان جمعیت به جلو كشید. سرانجام به پدرش رسید و از بازوهای او بالا رفت. جمعیت به فریاد زدن ادامه داد: "بكشیدش! او را دار بزنید! این رذل را بكشید!"

پدر پرسید: "چرا خانه را ترك كردی؟"

پسر گفت: "آن‌ها می‌خواهند با تو چه كنند؟"

"گوش كن، از تو می‌خواهم كه كاری برای من بكنی."

"چه كاری؟"

"تو كاترین را می‌شناسی؟"

"همسایه‌مان؟ البته."

"پس گوش كن. بدو. برو پیش او بمان. من خیلی زود به آنجا می‌آیم."

پسرك گفت: "من بدون تو نمی‌روم"، سپس شروع به گریه كرد.

"چرا؟ چرا نمی‌روی؟"

"آن‌ها می‌خواهند تو را بكشند."

"آه نه، این فقط یك بازی است. آن‌ها فقط دارند بازی می‌كنند." زندانی با مهربانی پسرش را از خود جدا كرد و خطاب به مردی كه جمعیت را رهبری می‌كرد گفت:

"گوش كن، هر طور و هر موقع كه می‌خواهید مرا بكشید، اما این كار را در حضور فرزند من انجام ندهید"، و به پسر اشاره كرد. "برای دو دقیقه مرا باز كنید و دستانم را بگیرید و به فرزندم نشان دهید كه شما دوستان من هستید و قصد هیچ‌گونه صدمه زدن را ندارید، بعد از این او ما را ترك خواهدكرد. پس از آن... پس از آن می‌توانید دوباره مرا ببندید، و مرا هرگونه كه می‌خواهید بكشید."

رهبر جمعیت موافق بود.

سپس زندانی با دستان خویش پسر را گرفت و گفت: "پسر خوبی باش، حالا، فرزندم. برو پیش كاترین."

"اما تو چی؟"

"من خیلی زود در خانه‌ام، كمی بعد. برو، پسر خوبی باش."

پسر به پدرش زل زد، سرش را به یك طرف كج كرد سپس به طرف دیگر. برای مدتی فكر كرد. "تو واقعاً به خانه می‌آیی؟"

"برو پسرم، من می‌آیم."

"می آیی؟" و پسر از پدرش اطاعت كرد.

زنی او را به بیرون جمعیت راهنمایی كرد.

اكنون پسر رفته‌بود. زندانی نفس خود را فرو برد و سرانجام گفت: "من آماده‌ام، اكنون می‌توانید مرا بكشید".

اما پس از آن چیزی رخ داد، چیزی غیرقابل توصیف و دور از انتظار ...

در یك آن، وجدان همه‌ی آن جمعیت بی‌رحم و نامهربان كه وجودشان مملو از تنفر بود بیدار شد.

 

یك زن گفت: "می‌دانید چه شده؟ بگذارید او برود."

دیگری با او همراه شد: "خداوند در مورد او قضاوت خواهدكرد. بگذارید برود".

دیگران نیز زمزمه كردند: "آری بگذارید برود! بگذارید برود." و بلافاصله تمام جمعیت برای آزادی او فریاد می‌زدند.

افسر آزادشده و سربلند ـ كه چند لحظه‌ی پیش از آن جمعیت متنفر بود ـ شروع به گریه كرد. دستانش را بر روی صورتش گذاشت. و سپس، مانند فردی گناهكار، به سوی جمعیت دوید، و كسی او را متوقف نكرد.

گرچه "خشم" پاسخ طبیعی و موجه در برابر نابرابریها، صدمه دیدن ها یا مورد هر ظلم و خشونتی قرار گرفتن است و این احساس بخشی از احساسات واقعی بشر است، اما "عواطف انسانی" و گذشتی که از محبت حاصل شود نیز حقیقتی است که بشر همواره آن را محترم شمرده است
...
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:35 توسط غلامعلي عباسي | |

1- برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی كنید از آنها سرپیچی نكنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی كه تجربه یك زندگی موفق را داشته اند، تدوین كنید.

2- از "خود"، "افرادی كه در زندگی شما نقش دارند" و "محیط اطرافتان" شناخت كافی به دست آورید.

3- به این نكته واقف باشید كه شما سهم عمده ای در ساختن زندگی خود دارید. در بیشتر مواقع این شما هستید كه می توانید از زندگی لذت ببرید یا آن را به كام خود تلخ كنید.

4- بیشتر چیزهایی كه در زندگی شما وجود دارد و برایتان لذت بخش نیستند، می توانند به دست خود شما از بین بروند. به طور مثال، اگر از شغل خود راضی نیستید فقط نیاز به تلاش و پشتكار دارید تا با شایسته كردن خود شغل بهتری به دست آورید و یا اگر از چاقی خود رنج می برید، كافی است كمی همت كنید.

5- در زندگی نقش یك قربانی را بازی نكنید یا سعی نكنید با یادآوری تجربه های تلخ گذشته برای خود بهانه بسازید. این كار فقط تضمین می كند كه یأس، عدم پیشرفت و عدم موفقیت در انتظار شماست.

6- دیگران را مقصر عدم موفقیت خود قلمداد نكنید. زندگی مال شماست، پس خودتان هستید كه دوباره و دوباره می توانید آن را بسازید.

7- هر فكری می كنید و هر تصمیمی می گیرید، پیامدهایی را برایتان به دنبال خواهد داشت. اگر مثبت فكر كنید، نتیجه مثبت می گیرید و اگر به دنبال افكار منفی باشید، نتیجه تان هم منفی خواهد شد.

8- علت بروز وقایع ناخوشایند در زندگی را پیدا كنید یا سری به تجربه های پیشین خود بیندازید تا ببینید عیب كار از كجا بوده است.

9- هیچگاه از تغییر نترسید. گاهی اوقات تغییرات نقش مهمی در زندگی تان خواهند داشت و علی رغم انتظارتان عمل خواهد كرد.

10- واقع نگر باشید. خود، زندگی و دنیای اطرافتان را آن گونه كه هست بشناسید، نه آن گونه كه خودتان می خواهید.

11- با خودتان صادق باشید و اگر می دانید كاری باعث موفقیتتان نمی شود آن را از زندگی خود خارج كنید و به جای بهانه آوردن از همین حالا دست بكار شوید.

12- نسبت به انجام هر کاری درست و با دقت تصمیم گیری كنید.

13- به خاطر داشته باشید عملكردهای شماست كه داستان زندگی تان را می نویسد.

14- فكرها، آرزوها، هدف ها و تصمیمات خود را به عملكردهای معنادار، هدفمند و سازنده ترجمه كنید.

15- خودتان را بر اساس نتایجی كه می گیرید ارزیابی كنید، نه فقط بر اساس حرف ها.

16- درد خود را بشناسید تا هر چه سریع تر خود را از مهلكه مسبب بروز آن درد خلاص كنید. به این نكته واقف باشید كه همین درد می تواند انگیزه ای برای بروز یك تغییر در زندگی شما باشد.

17- گاهی ریسك كردن در زندگی باعث موفقیت می شود. اگر خردمندانه و با درایت ریسك كنید، پیروزی از آن شماست. اگرچه ریسك كردن در ابتدای امر دلهره آور و ترسناك است، اما ارزش آن را دارد. توجه داشته باشید كه برای این كار ممكن است مجبور باشید خیلی از چیزهای آشنا و عادت ها و راحتی های خود را كنار بگذارید.

18- فیلترهایی كه جلوی چشم شما را گرفته اند تا دنیا را زیبا نبینید، دور بیندازید.

19-شما دنیا را آنگونه كه می بینید؛ می شناسید و تجربه می كنید. این شما هستید كه می توانید انتخاب كنید كه چگونه به دنیا بنگرید و آن را تجربه كنید. این قدرت انتخاب در هر مرحله از زندگی همراه شماست.

20- عواملی را كه بر نگاه شما به دنیا اثر می گذارند بشناسید و در صورت منفی بودن، آنها را تغییر دهید و مثبت كنید. اگر از دریچه تجربیات تلخ گذشته به دنیا نگاه می كنید، بدانید كه دارید حال و آینده خود را بر اساس همان تجربیات می سازید.

21- شما مدیر زندگی خود هستید. آن را بر اساس بهترین استانداردهای مدیریت هدایت كنید تا نتیجه خوبی بگیرید. موفقیت را سرلوحه تدوین برنامه های مدیریتی خود قرار دهید.

22- اگر از خود توقع زیادی نداشته باشید، سال ها در همان پله ای كه هستید درجا می زنید. پس به اهداف بلند فكر كنید. اما به این نكته هم توجه داشته باشید كه هرگز از مرز واقع نگری خارج نشوید.

23- ما خودمان هستیم كه به اطرافیانمان یاد می دهیم چه رفتاری با ما داشته باشند. رفتارهای محترمانه یا بی ادبانه از سوی اطرافیان، همه بازتاب شخصیتی است كه ما از خودمان برای آنها ترسیم كرده ایم.

24- محدودیت ها و قوانینی را كه افراد حین برخورد با شما ملزم به رعایت آن هستند به آنها یاد دهید. البته این به معنای آن نیست كه مستقیم حرف هایتان را بیان كنید، بلكه می توانید با رعایت نكاتی ظریف، در بطن اعمال و گفتارتان آنها را از مسئولیتشان در قبال شما آگاه نمایید. برای خود احترام بسیاری قائل شوید تا دیگران نیز از شما تبعیت كنند. كسی كه به خود ارزش نمی دهد نباید توقع رفتار ارزشمندی از جانب دیگران داشته باشد.

25- برخی اوقات لازم است كه به دیگران گوشزد كنید رفتار شایسته ای نداشته اند. این كار راهی مناسب برای پیشگیری از تكرار دوباره چنین امری در آینده است.

26- برای "بخشش" ارزش بسیاری قائل شوید. همانطوركه گذشتگان گفته اند: در عفو لذتی است كه در انتقام نیست. به این فكر كنید كه با انتقام فقط فكر و روح خود را بی جهت آزرده كرده اید و افكاری را كه به سلامت روحتان آسیب می رساند در خود پرورانده اید. مهم نیست آن فرد چه فكری در مورد شما می كند، شما بخشش را صرفاً برای آرامش و سلامت خودتان انجام دهید.

27- قدرت كنترل عصبانیت خود را داشته باشید. راه هایی به كار برید تا در صورت بروز عصبانیت رفتار ناشایسته ای از خود بروز ندهید.

28- به خاطر بسپارید كه نفرت، حسادت و خشم ؛ مخرب وجود آدمی هستند و روح و قلب فردی را كه آنها را در وجودش نگهداری می كند ذره ذره نابود می كنند. احساسات زشت، چهره زشتی به شما می بخشند. این احساسات نه تنها بر روح شما اثر می گذارند، بلكه عواقبی همچون اختلال در خواب، سردرد، كمردرد و حتی سكته قلبی را نیز به شما تقدیم می كنند.

29- در زندگی به آن چیزی می رسید كه همیشه به آن فكر می كنید. و آن چیزی را به دست می آورید كه همواره طلب كرده اید.

30- مهمترین نكته این كه: هیچگاه از یاد خدا غافل نشوید و در لحظه لحظه زندگی به او توكل كنید.

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:34 توسط غلامعلي عباسي | |

 

آیا میدانستید که دندانپزشك‌ها توصیه می‌كنند كه زمان مسواك زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورود ذرات معلقی كه بوسیله هوا منتقل می‌شوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود ؟

آیا میدانستید که ستاره دریایی مغز ندارد ؟

آیا میدانستید که تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است ؟

آیا میدانستید که شما نمیتوانید با حبس کردن نفستان خودکشی کنید ؟

آیا میدانستید که انسان‌های راست دست به طور میانگین 9 سال بیش از چپ دست‌ها عمر می‌کنند ؟

آیا میدانستید که هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه
month
هم قافیه نمی‌شود ؟

آیا میدانستید که مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست می‌افتند ؟

آیا میدانستید که هر انسانی در طول زندگی‌اش به طور میانگین 8 عنکبوت را در حال خواب می‌خورد ؟

آیا میدانستید که گربه ماهی بیش از 27000 عضو چشایی دارد ؟

آیا میدانستید که کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که می‌سوزاند فقط 1.5 متر حرکت می‌کند ؟

آیا میدانستید که بطور متوسط، مردم آنقدر از عنكبوتها می‌ترسند كه نمی‌توانند آن‌ها را بكشند ؟

آیا میدانستید که فندك قبل از كبریت اختراع شد ؟

آیا میدانستید که با هوش ترین زن دنیا
۵ فوق لیسانس دارد و ضریب هوشی او ۲۰۰
است ؟

آیا میدانستید که فرشته ها با سرعت نور حرکت میکنند و زمان بر آنها کند میشود ؟

آیا میدانستید که انسان در سال
۳۰۰۰ قد متوسط ۲ متر و ۱۲۰
سال عمر و پوست قهوه ای خواهد داشت ؟

آیا میدانستید که ضریب هوشی انسان های معمولی بین
۸۵ تا ۱۰۵
است ؟

آیا میدانستید که هر تار موی انسان میتواند تا وزن
۱۰۰
گرم رشد کند ؟

آیا میدانستید که بلندترین موی سر دنیا
۶
متر است ؟

آیا میدانستید که سریعترین عنکبوت دنیا دارای سرعت
۱۶ km
در ساعت است که در افریقاست ؟

آیا میدانستید که یک انسان نهایتا میتواند با سرعت
۳۵ km
در ساعت بدود ؟

آیا میدانستید که نوعی عنکبوت میتواند
۳۰۰
برابر وزنش را بلند کند ؟

آیا میدانستید که 80 درصد موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده‌اند ؟

آیا میدانستید که روباه همه چیز را خاکستری می‌بیند ؟

آیا میدانستید که گربه قادر به تشخیص مزه‌ی شیرینی نیست ؟

آیا میدانستید که تعداد حشرات موجود در
۲/۵
کیلومتر (دو و نیم) مربع زمین کشاورزی، از انسان‌های موجود در تمام دنیا بیشتر است ؟

آیا میدانستید که یک گرم سم مار کبری می تواند
۱۵۰
نفر را بکشد ؟

آیا میدانستید که حس چشایی نوعی پروانه‌ی بزرگ
۱۲
هزار برابر دقیق‌تر از انسان است ؟

آیا میدانستید که تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند، شتر است ؟

آیا میدانستید که لاما که نوعی شتر کوچک بی کوهان است بهنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل، تف می‌اندازد ؟

آیا میدانستید که نوعی کوسه، هر دو هفته یک بار صاحب یک سری دندان جدید می شود. آنها هر ساله بیش از
۲۴
هزار دندان جدید درمی‌آورند ؟

آیا میدانستید که امروزه در جهان
۲۵۰
هزار نوع گیاه گلدار شناسایی شده است ؟

آیا میدانستید که وقتی به خورشید نگاه میکنید صحنه
۸
دقیقه قبل از آن را مشاهده میکنید ؟

آیا میدانستید که مساحت سوراخ اوزون
۲۴
میلیون کیلومتر مربع یا به اندازه آمریکای شمالی است ؟

آیا میدانستید که سالانه
۱.۳
میلیون متر مکعب چوب صرف چوبهای غذا خوری در چین میشود ؟

آیا میدانستید که در طوفان شن کویر بین
۶۰ تا ۲۰۰
میلیون تن شن جابجا میشود ؟

آیا میدانستید که دارچین بسیار کشنده است اگر به صورت وریدی به انسان تزریق شود ؟

آیا میدانستید که فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر می‌کند ؟

آیا میدانستید که روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است ؟

آیا میدانستید که ماموتها که
۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶
سالگی شیر مادرشان را میخوردند ؟

آیا میدانستید که لئو‌ناردو داوینچی مخترع قیچی بود، همچنین 10 سال طول كشید تا لبهای مونالیزا را نقاشی كند ؟

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:32 توسط غلامعلي عباسي | |


تحقیقات نشان داده‌اند بددهنی و پرخاشگری‌های كلامی كه جزء لاینفك رفتار‌های روزمره برخی افراد است، تحت تاثیر یادگیری، عصبانیت، ریشه‌های تربیتی یا خلقی است.

امكان بروز این رفتار‌ها از دوران كودكی تا بزرگسالی وجود دارد، اما این طور نیست كه دلایل آن در همه این شرایط یكسان باشد.

دو نوع پرخاشگری كلامی و رفتاری داریم. ناسزا و دشنام از نوع پرخاشگری كلامی هستند و قطعا در جامعه‌ای كه معتقد به ارزش‌های اخلاقی هستند مورد تایید قرار نمی‌گیرد، زیرا بر خلاف تصور برخی افراد كه تخلیه روانی را از فواید ناسزا‌گویی می‌دانند و حتی گاهی با سكوت خود باعث تثبیت چنین رفتار‌هایی در افراد می‌شوند، باید بدانند كه نه تنها این شیوه ی صحیح تخلیه روانی نیست، بلكه افراد با دلایل زیر دست به چنین رفتار‌هایی می‌زنند:

- انتقام (هنگامی كه فرد جرات مقابله یا برخورد با رفتاری را نداشته باشد، یا در گفتگوی منطقی مهارتی نداشته باشد، سعی می‌كند از طریق ناسزا انتقام بگیرد)

- اعتراض

- عوامل روحی، روانی (هرگاه فردی تحت تاثیر فشار‌های روحی و روانی باشد، دشنام و ناسزاگویی بیشتری را بروز می‌دهد كه این امر می‌تواند ریشه در الگوپذیری خانواده، تربیت خانواده یا ویژگی‌های خلقی، شخصیتی داشته باشد)

- خلق و ابداع (معمولا كودكان ناسزاگویی را جزیی از ابداعات خود محسوب می‌كنند و برای ابراز وجود از آن استفاده می‌كنند)


:: از مشاهده تا ناسزاگویی

روان شناسان و جامعه شناسان معتقدند كه مشاهده، در پرورش ناسزاگویی نقش مهمی دارد. فرد الگوهای خود را از طریق مشاهده ی افراد، دوستان، خانواده، جامعه و یا دیدن صحنه‌های ناسزا و دشنام می‌آموزد. حال اگر خانواده یا جامعه نسبت به ناسزاگویی بی‌تفاوت بوده و واكنشی نشان ندهند، چه اتفاقی می‌افتد؟ در این شرایط باید منتظر تكرار و تشدید ناسزاگویی در فرد باشیم كه جزیی از شخصیت وی می‌شود.

:: راهكارهای مبارزه با ناسزاگویی

1. آموزش

2. استفاده از روش تغافل (اگر افراد در مقابل ناسزا و دشنام طرف مقابل از شیوه تغافل استفاده كنند، ممكن است تاثیر‌گذار باشد، اما باید به این نكته نیز دقت شود كه نادیده‌گرفتن ناسزا‌گویی یا خود را به نشنیدن زدن، نباید جنبه منفی به خود بگیرد و باعث تقویت رفتار ناسزاگویی شود و به نحوی باید از این شیوه استفاده كرد كه فرد در برابر غفلت ورزیدن دیگران احساس شرم و گناه كند و در نهایت تغییر رفتار دهد)

3. عدم ابراز حساسیت افراطی (در صورت نشان دادن حساسیت، فرد ناسزاگو به این باور می‌رسد كه او می‌تواند با ناسزاگویی طرف مورد خطاب خود را آزار دهد)

4. تهدید كلامی

5. شخصیت دادن (به‌ عنوان مثال در زندگی زناشویی می‌توان پس از رفتار ناسزاگویانه از این جمله كه "من انتظار بیشتری از تو داشتم" استفاده كرد)

6. سلب ناسزاگویی از دیگران (در برخی موارد فرد می‌تواند با این جمله كه "هر چند خطایی از من سر زده، اما تو اجازه توهین و ناسزاگویی را نداری" از دیگری سلب ناسزاگویی كند)

7. برابری توهین با یك رفتار (به فرد می‌گوییم هر چند خطا كردم، ولی دشنام و ناسزاگویی حق من نیست. شما می‌توانید از روش‌های تنبیهی دیگری استفاده كنید)

8. تنبیه یا محدود كردن (افراد نیازها یا علایق فرد ناسزاگو را از وی سلب كنند)

9. دادن اعتماد به نفس (گاهی ناسزاگویی ناشی از عدم اعتماد به نفس است. فرد به دنبال قدرت‌نمایی و ابراز وجود و توجه دادن دیگران به خود، از ناسزاگویی استفاده می‌كند. در این مواقع می‌توانیم از طریق متوجه كردن فرد به رفتار‌های مثبتش، اعتماد به نفس او را افزایش دهیم)

10. خویشتن داری (یعنی افراد می‌توانند از طریق تمرین و خودآگاهانه زندگی كردن، از دشنام دادن خودداری كنند و لازمه آن به دست آوردن مهارت‌های زندگی، توانمندی‌های فردی یا تقویت هوش هیجانی افراد است)

11. مثبت‌اندیشی (افكار منفی باعث پرورش فحش و ناسزاگویی در ذهن می‌شوند)

12. توجه دادن افراد به شان اجتماعی خود (با توجه دادن افراد به شان و منزلت اجتماعی خود، گاهی می‌توان آنها را از ناسزاگویی دور كرد)

13. ضبط كلمه‌های ناسزا و دشنام (شنیدن كلمات ناسزا، توسط فرد ناسزاگو ممكن است رفتار فرد را تغییر دهد)


محقق : دكتر پرویز رزاقی - روان‌شناس

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:52 توسط غلامعلي عباسي | |


آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در
بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.

یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد.
و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.

مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد ...

آن شب، رئیس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١
۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او
فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم.
هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم ...
آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید!
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است! پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد ...

صبح روز بعد که رئیس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد ...
یکى از آن‌ها پسر رئیسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس با ارزشى آموختند که :
"انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد"


با توجه به نتیجه ای که از این داستان می گیریم کلید این تاثیر گذاری در اینست که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه ای صحیح حس اعتماد به نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر اینست، بگونه ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچگونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه ی راستین خدا به همه ی بندگان است را به او یادآور شویم.

چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب ها، شادی ها و سختی های زندگی حواسمان باشد که آدم هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می توانید اینکار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:48 توسط غلامعلي عباسي | |

ربیع حاجب مى گوید: روزى طبیبی هندى در مجلس منصور کتاب طب مى خواند، در حالى که امام صادق علیه السّلام در آنجا حضور داشت.
چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به امام ششم علیه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: نه، زیرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبیب پرسید: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشکى، و خشکى را با رطوبت درمان مى کنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پیامبر را به کار مى برم که فرمود: شکم خانه درد است، و پرهیز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته باید عادت داد
.
طبیب گفت: طب جز این چیزى نیست. امام گفت: مى پندارى که من این دستورها را از کتاب هاى بهداشتى یاد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من این ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم یا تو؟ طبیب گفت:البته من. امام علیه السّلام فرمود: اگر این چنین است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس
.
امام صادق(علیه السّلام) سئوالات زیر را از طبیب هندی پرسیدند
:
"
چرا جمجمه ی سر چند قطعه است؟

چرا موى سر بالاى آن است؟

چرا پیشانى مو ندارد؟

چرا در پیشانى خطوط و چین وجود دارد؟

چرا ابرو بالاى چشم است؟

چرا دو چشم مانند بادام است؟

چرا بینى میان چشم هاست؟

چرا سوراخ بینى در زیر آن است؟

چرا لب و سبیل بالاى دهان است؟

چرا مردان ریش دارند؟

چرا دندان پیشین، تیزتر و دندان آسیاب، پهن و دندان بادام شکن بلند است؟

چرا کف دست ها مو ندارد؟

چرا ناخن و مو جان ندارند؟

چرا قلب مانند صنوبر است؟

چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حرکت می کند؟

چرا کبد(جگر) خمیده است؟

چرا کلیه مثل دانه لوبیاست؟

چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟

چرا گام هاى پا میان تهى است؟ "
طبیب هندی در پاسخ به تمامی سئوالات بالا گفت : نمی دانم
.
امام فرمود: من علّت اینها را مى دانم. طبیب گفت: بیان کن
.
امام فرمود
:
*
جمجمه به دلیل اینکه میان تهى است، از چند قطعه آفریده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ویران مى شد، لذا چون چند قطعه است، دیرتر مى شکند
.
*
موى در قسمت بالای سر است، چون از ریشه ی آن روغن به مغز مى رسد و از سر موها که سوراخ است، بخارات بیرون مى رود و سرما و گرمایى که به مغز وارد مى شود، دفع می شود
.
*
پیشانى مو ندارد، براى آنکه روشنایى به چشم برسد
.
*
خط و چین پیشانی نیز عرقی را از سر می ریزد، نگه می دارد تا وارد چشم ها نشود و انسان بتواند آن را پاک کند، مانند رودخانه ها که آب های روى زمین را نگهدارى مى کنند
.
ابروها بالاى دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه ی کافی به آنها برسد. اى طبیب، نمى بینى وقتی شدت نور زیاد است، دست خود را بالاى چشم ها می گیری تا روشنى به مقدار کافی به چشم هایت برسد و از زیادى آن پیشگیرى کند؟
!
*
بینى بین دو چشم قرار دارد تا روشنایى را بین آنها به طور مساوی تقسیم کند
.
*
چشم ها شکل بادام هستند تا میل دوا در آن فرو برود و بیرون آید. اگر چشم چهار گوش یا گرد بود، میل در آن به درستی وارد نمى شد و دوا به همه جای آن نمى رسید و بیماری چشم درمان نمى شد
.
*
خداوند سوارخ بینى را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین مى آمد و نه بوی چیزی را در مى یافت
.
*
سبیل و لب را بالاى دهان آفرید، تا فضولاتى را که از مغز پایین می آید نگه دارد و خوراک و آشامیدنى به آن آلوده نگردد و آدمى بتواند آنها را از پاک کند
.
*
براى مردان محاسن(ریش) را آفرید تا نیازی به کشف عورت(پوشاندن سر) نداشته باشند و مرد و زن از یکدیگر مشخص شوند
.
*
دندان هاى پیشین را تیز آفرید تا گزیدن آسان گردد، و دندان هاى آسیاب را براى خرد کردن غذا پهن آفرید، و دندان نیش را بلند آفرید تا دندان هاى آسیاب را مانند ستونى که در بنا به کار مى رود، استوار کند
.
*
دو کف دست را بى مو آفرید تا سودن به آنها واقع گردد. اگر کف دست مو داشت، وقتی انسان به چیزی دست می کشید به خوبی آن را حس نمی کرد
.
*
مو و ناخن را بى جان آفرید، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زیباست. اگر جان داشتند، بریدن آنها همراه با درد زیادی بود
.
*
قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باریک قرار داد تا در ریه ها در آید و از باد زدن ریه خنک شود
.
*
کبد را خمیده آفرید تا شکم را سنگین کند و آن را فشار دهد تا بخارهاى آن بیرون رود
.
*
کلیه را مانند دانه لوبیا ساخت، زیرا منى قطره قطره در آن مى ریزد و از آن بیرون مى رود. اگر کلیه چهار گوش یا گِرد بود، اولین قطره مى ماند تا قطره دوم در آن بریزد و آدمى از انزال لذت نمى برد. زمانی که منى از محل خود که در فقرات پشت است، به کلیه می ریزد، کلیه چون کرم بسته و باز مى شود و کم کم منی را به مثانه مى رساند
.
*
خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد، تا انسان به جهت پیش روى خود راه رود، و به همین علت حرکات وى میانه است، و اگر چنین نبود در راه رفتن مى افتاد
.
*
پا را از سمت زیر و دو سوى آن، میان باریک ساخت، براى آنکه اگر همه پا بر روی زمین قرار می گرفت، مانند سنگ آسیاب سنگین مى شد. سنگ آسیاب چون بر سر گردى خود باشد، کودکى آن را بر مى گرداند و هر گاه بر روى زمین بیفتد، مردی قوی به سختى مى تواند آن را بلند کند
.
آن طبیب هندى گفت: این ها را از کجا آموخته اى؟ فرمود: از پدرانم و ایشان از پیامبر و او از جبرئیل، امین وحى و او از پروردگار که مصالح همه اجسام را داند. طبیب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترین مردم روزگارى
.
راستى چه شگفت انگیز است که حضرت صادق علیه السّلام بدون در دست داشتن ابزار امروزى که وسیله شناخت درون و برون انسانند، در گوشه ای از شهر مدینه براى یک طبیب هندى شگفتی هاى خلقت انسان را با دلایل محکم بیان مى فرماید.

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:54 توسط غلامعلي عباسي | |

 

هر خانم خانه داری تلاش می کند خانه اش تمیز و عاری از هرگونه آلودگی باشد. اما باید راهی آسان برای تمیز کردن خانه که وقت گیر هم نباشد، پیدا کرد. به گزارش «Readers digest»، هرچه تمیزکاری به دفعات بیشتری تکرار شود، تجمع کثیفی کمتر خواهد بود و کار نظافت را در کوتاه ترین زمان ممکن می توان انجام داد.توجه داشته باشید.


تمیزکاری ۱۵ دقیقه ای روزانهبرای یک برنامه تمیزکاری معمولی بیشتر از ۱۵ دقیقه وقت اضافه نیاز ندارید به شرط این که همیشه و مرتب کارهای منزل را انجام داده باشید
.
۱- تخت خواب را مرتب کنید
.
۲ - لباس های کثیف را درون سبد قرار دهید. بدون صرف وقت زیادی، تمام اتاق ها را سرکشی کنید و همه وسایل را سرجای خود قرار دهید
.
۳ - میز آشپزخانه را دستمال بکشید
.
۴ - ظرف ها را جابه جا کنید
.


تمیزکاری هفتگی
:
شما می توانید برای این کار ۲ تا ۳ ساعت در هفته وقت بگذارید و یا این که در تمام روزهای هفته ۱۵ دقیقه به وقت خود اضافه کنید.یک بار در اتاق حرکت کنید و وسایل را جابه جا کنید
.
اتاق خواب، اتاق نشیمن و آشپزخانه: اگر خانه دوبلکس دارید، ابتدا از بالا شروع کنید. در صورتی که خانه شما یک طبقه است، از کم رفت و آمدترین اتاق شروع کنید. ابتدا به تمامی اتاق ها سر بزنید و سطل آشغال ها را خالی کنید. به اتاق اول برگردید و تارهای عنکبوت را پاک کنید، پنکه های سقفی، چارچوب های در، قاب های عکس و لامپ ها را گردگیری کنید
.
حمام: مواد جرم گیر را روی در، دیوار، وان، سینک و کاسه دستشویی بریزید تا اثر خودش را برای از بین بردن میکروب ها برجای بگذارد. دستگیره های در فراموش نشود
.


آشپزخانه
:
از بالا شروع کنید، کابینت ها را از سمت بالا به پایین دستمال کنید. داخل گاز و مایکروفر را تمیز کنید. وسایل برقی مانند همزن و... که روی میز قرار دارد را دستمال بکشید. در انتها سینک آشپزخانه را تمیز کنید، جارو بکشید و سپس کف آشپزخانه را تی یا دستمال بکشید. در پایان یخچال را مرتب کنید
.


نظافت ماهانه
:
یک روز تعطیل را برای این کار در نظر بگیرید تا همه کارها را انجام دهید و یا این که کارهای نظافت ماهانه خود را بین روزهای هفته تقسیم کنید
.
1-
با استفاده از دستمال آینه حمام را تمیز کنید
.
2 -
قفسه و کشوهای مخصوص سبزی یخچال را بشویید
.
3 -
زیر کوسن های مبل ها را جاروبرقی کنید
.
4 -
یخچال را تمیز کنید
.
5-
سطل های آشغال را شست وشو دهید
.


نظافت سالانه
:
۱۲ برنامه نظافت و تمیزکاری خود را بین ۱۲ ماه سال تقسیم کنید و به مرور انجام دهید
:

ماه اول
:
کابینت دارو را مرتب کنید و تمامی داروهای تاریخ گذشته را دور بریزید
.

ماه دوم
:
مکان هایی که دسترسی به آن سخت است مانند پشت گاز، یخچال، لباس شویی، مبلمان و زیر تخت را تمیز کنید
.

ماه سوم
:
فرش و قالی ها را با دقت تمیز کنید
.

ماه چهارم
:
پنجره ها را تمیز کنید
.

ماه پنجم
:
کابینت های آشپزخانه را مرتب کنید
.

ماه ششم
:
لحاف، روتختی، روبالشتی و پتو را شست وشو دهید
.

ماه هفتم
:
انباری را مرتب و تمیز کنید
.

ماه هشتم
:
کمد و کشوهای لباس را مرتب کنید. لباس های اضافه را جدا کنید و به افراد نیازمند هدیه دهید
.

ماه نهم
:
کمد رخت خواب ها را مرتب و تمیز کنید
.

ماه دهم
:
یخچال فریزر را یخ زدایی کنید؛ اجاق گاز و فر را تمیز کنید
.

ماه یازدهم
:
ظروف چینی و غیرچینی را بشویید
.

ماه دوازدهم
:
تشک ها را در صورت نیاز مرتب و تعمیر کنید، پرده و مبل ها را تمیز کنید.

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:47 توسط غلامعلي عباسي | |

منصور ملکی
دانشجوی دکتری اقتصاد در انگلستان

چند روزپیش ریچارد داوکینز (Richard Dawkins) یکی از مشهورترین دانشمندان معاصر، یک سخنرانی عمومی (public lecture) در دانشگاه ما ارائه کرد. استقبال عجیبی از این سخنرانی شد و حتی همه صندلی های سالن کنفرانس دوم که افراد از طریق ودیو کنفرانس سخنرانی را می دیدند پر شد. داوکینز یک زیست شناس و از پیروان سرسخت داروینسم است که نظریات او در باب تکامل در رد نظریه خلقت گرایی مورد توجه بوده است. در سال های اخیر داوکینز به یک نظریه پرداز در انکار خدا و دین تبدیل شده است. او در آخرین کتاب خود با نام "توهم خدا" (The God Delusion) که از جمله کتاب هاب پر فروش سال های اخیر نیز هست عنوان می کند که خالق ماوراطبیعه به احتمال قریب به یقین وجود ندارد و ایمان دینی یک پندار یا توهم غلط جا افتاده است. وی می گوید باور به خدا باور کاذبی است که در برابر تمام شواهد خلاف خود سخت‌جانی می‌کند.
حال فارغ از اینکه داوکینز کیست و چه می گوید، چیزی که قابل تامل است توجه روز افزون افراد در جامعه غربی به اینگونه افکار و اندیشه هاست. افراد مختلف و بخصوص جوان ها و دانشجویان اشتیاق زیادی به این گونه سخنرانی ها نشان می دهند. در واقع چیزی که در جامعه غربی نمی توان انکار کرد وضعیتی است که در آن افراد در امواج افکار گوناگون رها می شوند و آموزه های دینی و مذهبی نادیده گرفته می شود. شاید بتوان گفت دین هیچ متولی خاصی در این جوامع ندارد و کلیسا ها کم کم در حال تبدیل شدن به محلی برای جمع شدن تعدادی از افراد ( که اکثرا مسن هستند) در روز های یکشنبه شده است
.
حال اگر به سرمایه دین داری در کشورمان نگاه کنیم شاید بتوان گفت بزرگترین مزیت نسبی جامعه ایرانی یا به طور عام یک جامعه دین مدار این است که دین جزئی از سنت و فرهنگ جداناپذیر مردم است. این مزیت قابل مقایسه با جامعه غربی است که در آن افراد بدون هیچ پشتوانه و آموزه دینی در جامعه رها شده اند و اگر یک جوان هم بخواهد به مفهوم دین فکر کند نهایتا به دانشمندانی همچون داوکینز یا امثال وی خواهد رسید و از اینکه شک گرایی او با نظریات به ظاهر علمی تایید می شود به یک آرامش کاذب روانی می رسد و نهایتا به یک زندگی لذت محور بسنده خواهد کرد
.
متاسفانه چیزی که سایه بر این واقعیت می اندازد و باعث می شود ما سرمایه واقعی خودمان را نبینیم و غرب را یک مدینه فاضله بپنداریم عقب بودن اقتصادی و علمی ما از جوامع غربی است که گاهی به اشتباه باعث می شود سرمایه خود را عامل بدبختی و در مقابل بی قیدی جامعه غربی را عامل خوشبختی بپنداریم. از اینکه کشور ما از لحاظ اقتصادی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد و سیستم اجرایی و ارائه خدمات عمومی بعضا رضایت مردم را جلب نمی کند شکی نیست و نیز همه می دانیم که جامعه غربی به پشتوانه تحقیقات و پیشرفت های علمی سده های اخیر یک رفاه نسبی را برای مردم خود فراهم کرده است ولی این اختلاف سطح معیشتی و رفاهی نباید منجر به نادیده گرفتن بحران بی هویتی دینی در غرب و سرمایه دین مداری در جامعه خودمان گردد. واقعا مشخص نیست افراد در یک جامعه غربی نهایتا دنبال چه هستند؟ چه کسی مسئول دین گریزی افراد است و جامعه غربی در آینده به چه سمت و سویی خواهد رفت؟

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:45 توسط غلامعلي عباسي | |